به نام خدا
نظريه يادگيري ارتباط گرايي
فاطمه مالی      
 
ارتباط گرايي به عنوان پارادايم جديد يادگيري در عصر ديجيتال مطرح است .اين نظريه، نظریه­های يادگيري رفتارگرايي، شناخت گرايي و سازنده گرايي را به چالش كشانده و در رويارويي با آنها، با توجه به استلزامات عصر ديجيتال كارآمد تر جلوه نموده است. بنابر استدلال زيمنس چنين نظريه­هایی زماني شكل گرفته اند كه يادگيري تحت تأثير فناوريهاي جديد نبوده است. اين در حالي است كه در دهه­هاي اخير فناوري چگونگي زندگي، ارتباط و يادگيري را به شكل نويي سازمان دهي كرده و موجب گرايش هاي جديد در حوزه يادگيري شده است. زيمنس معتقد است كه حوزه تعليم و تربيت هم در شناسايي تأثير ابزارهاي جديد يادگيري، و هم در شناسايي تغييرات محيطي، كه معناي خاصي برا ي يادگيري به همراه دارند،  همواره كند عمل كرده است. از اين رو او معتقد است نظريه ارتباط گرايي پاسخي در خور و به موقع تعليم و تربيت به شرايط كنوني جامعه و فناوری­های رايج آن است.
سيطره سه نظريه متداول يادگيري (رفتار گرايي ، شناخت گرايي و سا خت و سا زگرايي) در قرن بيستم به حدي بود كه پندار ظهور نظريه­اي جديد و متفاوت­تر براي اكثر ما چيزي محال مي آمد؛ شايد تصور بر اين بود كه مجموع اين سه نظریه­ای  كه نظام آموزشي قرن بيستم را تحت تأثير قرار داده است، همچنان در  اوايل قرن بيست و يكم نيز بتواند به همان قوت به حيات خويش ادامه دهد ولي ورود به عصر ديجيتال و ظهور فناوريهاي جديد اطلاعاتي و ارتباطي عده­ای را به فكر واداشت كه شايد اين نظريه­ها به اندازه كافي براي نظام تعليم و تربيت قرن بيست و يكم مفيد نباشند. در اين قرن نظامهاي آموزشي دچار تغيير و تحولي جديدي شدند كه پارادايمهاي جديدي را رقم مي­زنند. تغيير پارادايم از معلم مداري به يادگيرنده محوري ، ظهور محيطهای مجازي، تبديل مكان به فضا، امكان يادگيري هميشه و همه جايي و ... نظريه متناسبی را ايجاب مي كندكه پاسخگوي چنين تحولاتي باشد.
ارتباط گرايي براي اولین بار به شكل منسجم به وسيله جورج زيمنس (استاد دانشگاه منيتوباي كانادا) در سال 2004 ارائه شد. بنابر استدلال  زيمنس ارتباط گرايي، نظريه يادگيري براي عصر ديجيتال است. عصري كه ابزارهاي فناورانه و رشد سريع دانش، زمينه ارتباطات پيچيده، گسترده و روزآمدي را فراهم مي كند. در چنين شرايطي يادگيرندگان توانايي آفرينش، هم آفرينشي و بازآفرينشي محتوا را دارند .آنان می­توانند در مكالمات جهاني شركت كنند و مستقيماً به متخصصان دسترسي داشته باشند، شبكه ها هر فردي را از هر جا و مكاني مي تواند به درون کلاس درس بياورد، به گونه اي كه دانش آموزان ديگر، متكي به نظريات صرف پژوهشگران و نظريه پردازان نيستند؛ بلكه مستقيماً مي توانند از ميان وبلاگها، ويكي، فيس بوک، فهرست خدمات و غيره با آنها ارتباط برقرار كنند و به تبادل آرا ء بپردازند . ارتباط­گرایی اصولا بازتابي از واقعيت­هاي عصر جديد است. در كانون آن اين انديشه وجود دارد كه يادگيري پديده شبكه­ای است و به واسطه فناوري­ها و اجتماع شكل مي يابد و هدايت می­شود
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
انواع دانش و دانش ارتباطي
ارتباط گرايي بر پايه دا نش ارتباطي شكل گرفته است و آن را استفن داونز (عضو شوراي ملي پژوهش كانادا) تبيين و معرفي كرده است . به اعتقاد او تقسيم نسبي شيوه هاي دانستن يا كسب دانش، به دوگونه کمی و كيفي ناصحيح به نظر مي رسد و اخيرا به ويژه با توسعه اينترنت نگرشهاي متداول به يادگيري مورد سؤال قرار گرفته است. به اعتقاد زيمنس دانش به صورت نمايي (تشريحي) رشد يافته و بيشتر حالت غيررسمي و پويا پيدا كرده است.
داونز معتقد است كه همه آنچه راکه ما در مورد يك چيز مي دانيم، در طول تاريخ با دو نوع دانش تبيين شده است: نخست، دانش كيفي دانشي در مورد رنگ ، شكل ، نرمي ، سختي، درشتي، نوع صدا و...  است. مي­توان گفت:  دانش كيفي، به طور خاص دانشي است كه از حواس ما نشئت مي گيرد. آنچه را ما از يك شيء مي بينيم، مي شنويم ويا احساس مي كنيم همه كيفيت آن را تشكيل  می­دهد و دوم، دانش كمي دانشي در مورد مقدار و اندازه مشاهدات است  براي مثال، مقدار وزن، طول، عرض، ارتفاع، ابعاد و تعداد اتمهاي يك شيء ، همه دانش كمي اند. دانش كمي از عمل شمردن و اندازه گيري كردن حاصل مي شود و دانشي عميق­تر از آنچه صرفا از طريق حواس به دست مي آوريم به ما مي­دهد.
اين دانش از ميان مفاهيمي چون جرم ، معادلات و جبر بينشي عميق در مورد ذات اشيا  به دست مي ­دهد. طبق نظر داونز اين دو نوع دانش تلفيقي از بهترين قابليت هاي بشري اند . توانايي درك كردن، احساس كردن ، شمارش و فكر كردن درمورد جهان ؛ پايه ­هاي زبان ، منطق و تمامي علوم را شكل داده اند.
به اعتقاد پيشروان ارتباط گرايي، در قرن 21 سخن از نوع سومي از دانش است كه در قالب تقسیم­بندی  دو گانه كيفي و كمي نمي­گنجد؛ دانشي كه فراتر از دانش حاصل از حواس و يا محاسبات منطقي و رياضي است و آن دانش توزيع شده است . اين نوع دانش را دانش ارتباطی  مي نامند كه نه از كيفيت­ها و نه از كميت ها، بلكه از ارتباطها حاصل می­شود.
طبق نظر داونز دانش ارتباطي دانش نوظهوري است كه از رابطه ها منتج مي شود. اين دانش، دانشي درباره ارتباط­هاي موجود در عالم است. دانشي درباره اينكه چگونه نظام­هاي مختلف ارتباطي خلق مي شوند و چه تأثيري به جاي مي گذارند. دانشي درباره اينكه چگونه ما چنين ارتباط­هايي را می­بینیم، چگونه آنها و نتايج آنها را مشاهده مي كنيم و چگونه چنين ارتباط­هایی را اندازه گيري و محاسبه می­کنیم. دانش ارتباطي اگرچه نوع جديدي از دانش است ، مستقل از ديگر انواع دانش  نیست. ما براي اينكه بتوانيم در مورد ارتباطها صحبت كنيم، بايد قادر به ديدن( دانش كيفي) و شمارش (دانش كمي ) آنها باشيم.
داونز براي آنكه تفاوت دانش كمي و دانش كيفي را از دانش ارتباطي تمييز دهد، از يك تمثيل ساده كمك می­گیرد: تکه زغال سنگ را در نظر بگيريد. مشاهده مي كنيم كه رنگ آن سياه است، كمي هم درخشان و شكل ناهمواري دارد. سنگين نيست تا وقتي آن را لمس نکرده­ایم سخت به نظر می­رسد، اما مي توانيم آن را بشكنيم. اينها دانش كيفي است كه ما از زغال سنگ به دست مي آوريم. وقتي ما آن را انداز ه­گیری مي­كنيم چيزهاي بيشتري مي توانيم بگويیم: مي توانيم بگوييم كه داراي 500 گرم وزن است، چگالي مشخصي دارد، از بيليونها اتم كربن تشكيل و تحت شرايط خاص با اكسيژن تركيب شده است و مقدار مشخصي گرما و مقدار مشخصي دود توليد مي كند. اينها دانش کمی درباره تكه زغال سنگ است. اما هنوز نوع سومي از دانش درباره زغال سنگ وجود دارد. ما مي توانيم بگوييم كه زغال سنگ از كربن تشكيل شده است. اما آنچه زغال سنگ را زغال سنگ كرده است، تنها اين نيست كه از كربن تشكيل شده است بلكه طريقه­ای كه اتمهاي كربن به يكديگر مرتبط شده­اند نيز مهم است. اگر دقيقاً همان كربن­ها را بگيريد و به شكل متفاوتي به يكديگر متصل كنيد مي توانيد گرافيت به دست آوريد. اگر به شكل متفاوت ديگري آنها را به يكديگر متصل كنيد، مي توانيد الماس به دست آوريد و اين همان چيزي است كه نه كيفيت است و نه كميت.
ارتباط گرايي نظريه­ای است كه اين نوع سوم دانش را توصيف می­کند. زيمنس می­گوید با ارتباط گرايي، سعي كرده ام تا بر ارزش شبکه­ها در  اثرگذاري بر چگونگي يادگيري  تاکید كنم، به طور خاص، دانش تابعي است از اينكه چگونه ما اطلاعات را با هم مرتبط كرده و به فهم يك زمينه خاص نايل مي شويم. دانش در اصل در ارتباط­هاست. پس يادگيري شكل دادن به اين شبكه ها و ارتباط دادن اطلاعات جديد با دانش موجود است. نظريه ارتباط گرايي بيان مي كند كه دانش و يادگيري توزيعي است، يعني در يك مكان معيني مستقر نیست. بنابراين في نفسه نه انتقال مي يابد و نه مبادله مي شود، بلكه شامل شبكه­ای از ارتباطهاست كه از تجربه و تعامل با اجتماع دانش شكل می­گیرد. ساخت يك هواپيما يك وظيفه پيچيده اي است كه گروهي از مهندسان  الكتريسين­ها، مديران، مكانيك­ها و ... را گردهم مي آورد. زماني يك هواپيما ساخته مي شود كه حيطه­هايي تخصصي مختلف و مرتبط با هم ارتباط برقرار كنند . داونز در مورد رابطه دانش ارتباطي و تعامل معتقد است كه خصوصيات يك شي ء بايد منجر به خصوصيات شيء ديگر شود تا بتوان آنها را ارتباط يافته دانست ؛ دانش حاصل از اين ارتباط­ها ، دانش ارتباطي است.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
تعريف يادگيري در نظريه ارتباط گرايي
طبق نظريه ارتباط گرايي، يادگيري در عصر ديجيتال به صورت فرايند شكل دهي به شبكه­ها روی می­دهد. به عبارت ديگر «دانش و شناخت در میان شبکه­ای از افراد و فناوری توزیع شده است و يادگيري فرايند مرتبط كردن، رشد دادن و هدايت اين شبكه هاست»  تعاريف جديد، از يادگيري به جاي محصول به فرایند تعبیر می­کنند، از این نظر « يادگيري فرايندی  است كه تجارب و تأثيرات محيطي ، شناختي و عاطفي را براي اكتساب، ارتقا و ايجاد تغييرات در دانش، مهارت، ارزش و جهان­ ­بيني فرد به وجود مي آورد» زیمنس نیز يادگيري را فرايند مي داند نه محصول . او اعتقاد دارد كه پيوندها نقطه شروع يادگيري را تشكيل مي دهند نه محتوا ؛ محتوا فقط محصول فرعی يادگيري است . يادگيري در واقع بر انبوهي از ديدگاه­ها و انديشه­ها متكي است . به این دلیل که دانش نه تنها در يادگيرنده، بلكه در شبکه­های  عمومي مستقر است. براي درك بهتر يادگيري و شبكه در نظريه ارتباط گرا مثالي از يك شبكه ساده بیان می­شود:
ليست مخا طبان تلفن همراهتان را مي توانيد به عنوان يك شبكه در نظر بگيريد. اين ليست افراد حقيقي و حقوقي را شامل مي شود كه شما به نوعي با آنها در ارتباط بوده ايد. در اين ليست افرادي با خصوصيات و تخصص­هاي متفاوت تشكيل يك شبكه اجتماعي را داده اند. هر يك از اين افراد يك گره محسوب مي شوند كه داراي گره­ها و شبكه هاي مختص خود هستند. دانش درون اين شبكه­ی افراد مستقر است و شما مي توانيد با ارتباط برقرار كردن و پيوند دادن گره­ها به آن دست يابید. يك دانشجوي دكتري را در نظر بگيريد. ممكن است ليست او شامل چندين استاد دانشگاه، مهندس، پزشك، فروشنده، كارمند، محصل و ... از شهرهاي مختلف با ويژگيهاي منحصر به فرد خود باشد. دانشجو قصد دارد در مورد موضوع خاص (ادامه تحصيل در خارج از كشور) تصميم بگيرد و هيچ دانشي در اين مورد ندارد. بنابراين، او شروع به ارتباط با شبكه مي نماید، از ميان ليست،گره هاي مرتبط را انتخاب مي كند و با برقراري ارتباط و پيوند دادن گره­ها به يك اجماع كلي (دانش مستقر در شبكه ) به منظور تحصيل در خارج از كشور دست مي يابد. در اينجا هر يك از افراد به عنوان گره ، كل سيستم ارتباطي به عنوان شبكه ، فرايند برقراري پيوندها و شكل دادن به شبكه ها به عنوان يادگيري و نتيجه حاصل از آن دانش محسوب مي شود.
شايد اين شبکه­ها  و پيوند ها به طور فريبنده ساده به نظر برسند، ولي در واقعيت بسيار پيچيده­اند. ما در اين مثال فقط يك نوع شبكه اجتماعي را مطرح كرديم، در حالي كه در نظريه ارتباط گرايي شبكه­ها به انواع مختلف تقسيم مي شوند كه در ادامه مورد بحث قرار گرفته است
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
شبكه و انواع آن
در نظريه ارتباط گرايي، دانش در ميان شبکه­ای از افراد و اشياء توزيع شده است ويادگيري فرايند مرتبط كردن،  رشد دادن و هدايت كردن اين شبکه­هاست. اصطلاحي كه براي توصيف اين مفهوم به کار گرفته  می­شود« يادگيري شبكه­ای » است. براي درك بهتر، بايد از نزديك مفهوم شبكه و عناصر مرتبط به آن را بررسي كنيم. به طور ساده، شبكه از دو عنصر تشكيل مي­شود: گره ها و ارتباط­ها، گره ها عناصری­اند كه مي توانند با عناصر ديگر ارتباط برقرار كنند. زیمنس  توضیح می­دهد که گره­ها می­توانند هر شکل و فرمی به خود بگيرند، ازقبيل: سلولهاي عصبي ، انديشه ها، رشته ها، فرد، گروهي از افراد ، اجتماع ، يك رايانه، برون داد رايانه ، وب سايت و ... . در اصل گره، شيئي در يك شبكه به همراه عنصر ارتباط است (وجه تمايز گره با ديگر اشیاء همين عنصر ارتباط است ). مجموعه اي از گره ها يك شبكه را مي سازند و شبكه نيز مي تواند شبكه­های بزرگ تري را شكل دهد. در حقيقت، هر گره در يك شبكه بزرگ تر ممكن است خود شبكه اي از گره ها باشد (شبكه زماني مي تواند به عنوان « گره » باشد كه با ساختارهاي شبكه اي بزرگ تر در ارتباط باشد ). براي مثال ، جامعه شبكه يادگيري غني از افراد است كه خود آنها شبكه هاي يادگيري كاملي هستند. «ارتباط­ها» نیز پیوندهای بین گره­هایی هستند که زمینه «جريان اطلاعات» را فراهم  می­سازند. از نظر داونز «ارتباط» پيوند بين دو شيء (در يك شبكه) است، به صورتي كه تغيير حالت شيء اولي منجر به تغيير حالت شيء دومي شود».
ارتباط می­تواند در سطح عصبي ، بين نرونها؛ در سطح مفهومي ، بين انديشه يا مجموعه انديشه ها؛ ودر سطح بيرونی، بين افراد و گروه­هایی از افراد و ديگر اشياء موجود در شبكه باشد. در هرحال مجموعه­ای از گره ها و ارتباط­ها به يك شبكه منتهي مي شود.
در نظريه ارتباط گرايي منظور از شبكه تنها شبكه­هاي رايانه­اي و اينترنتي نيست . دقت به اين سطوح فراگير بودن آن را نشان مي دهد. زيمنس سه سطح از شبكه را شناسايي مي كندعصبی مفهومی بیرونی
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
اصول ارتباط گرايي
ارتباط گرايي تلفيقي از اصول مربوط به نظريه هاي آشوب، شبكه، پيچيدگي و خود سازمان دهي است. طبق اين نظريه، يادگيري فرايندي است كه در محيط­هاي آشفته اي رخ مي دهد كه عناصر اصلي آن در حال جابه جايي بوده و در اختيار فرد نيستند . يادگير ي در اين معنا بر ارتباط بين مجموعه ها ي خاص اطلاعات و ارتباطات متمركز است . زيمنس اصولي را برمي­شمارد كه توجه به آنها ضمن روشن كردن رويكردها و مباني معرفت شناختي ارتباط­گرایی، دلالت­هاي اين نظريه را براي هدف­هاي آموزشي بيان مي كند. اصول ارتباط گرايي عبارت اند از:
اصل 1:  يادگيري و دانش در ديدگاههاي متنوعي مستقر است.
اصل 2:  يادگيري فرايند تشكيل شبكه ازطريق ارتباط گره هاي خاص يا منابع
اطلاعاتي است.
اصل 3:  دانش در شبكه ها مستقر است.
اصل 4:  دانش ممكن است در تجهيزات غيرانساني مستقر باشد و يادگيري به وسيله
فناوري تسهيل و توانمند مي گردد.
اصل 5:  ظرفيت بيشتر دانستن مهم تر از آن چيزي است كه هم اكنون دانسته مي شود.
اصل 6:  يادگيري و دانستن فرايندي دائمي و مداوم هستند (نه حالت پاياني يا
محصول).
اصل 7 : توانايي ديدن ارتباط­ها و تشخيص الگوها و ساخت مفهوم بين زمینه­ها، عقايد، و مفاهيم يك مهارت هسته اي براي افراد امروزي است.
اصل 8 : دقت (دانش معتبر و روز آمد) هدف تمام فعاليت­هاي ارتبا ط­گراست.
اصل 9:  تصميم گيري خود يك فرايند يادگيري است. انتخاب آنچه بايد يادگرفته شود و معناي اطلاعات ورودي، از دريچه يك واقعيت در حال تغيير ديده می­شود. در حالي كه امروز يك جواب درست وجود دارد، فردا ممكن است به خاطر دگرگوني در جو اطلاعات مؤثر بر تصميم غلط تلقي شود.
  :
.

. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}